|
|
|
|
|
تحریف به مناسبت روز ارتش تحریف دوره سربازی اجباری ؛ تحريف كننده آزادي ، شغل ، دو سال زندگي جوانان ........ دوره سربازی که رضا شاه کبیر بنیانگذار آن بود در زمان خود یک دوره پیشرفته بشمار می رفت زیرا مردم بیسواد گرسنه و بیکار معتاد و عقب افتاده و بی فرهنگ که عموماْ در زندگانی خود پا را فراتر از شهر و روستای خود نمی گذاشتندبا خدمت دوره سربازی رضا شاه از امكانات زيادي برخوردار مي شدند و با مظاهر تمدن جديد آشنا مي شدند بهداشت و ورزش و فرهنگ تماس با اقوام ديگر و انضباط و غيره و غيره را مي آموختند. دوره سربازي رضا شاه در زمان خود دانشگاه بزرگي به شمار مي رفت. ولي اكنون اوضاع بر عكس ووارونه است. جوانان متمدن دردروه سربازي كنوني جزء اعتياد و سيگاري شدن چيزي نمي آموزند. و در فرسايش و وقت كشي دوسال سربازي جوانان امروز رياضت دوري از تمدن را مي كشند. پس با تغيير شرايط لزوم برچيده شدن بساط دوره سربازي و خدمت نظام وظيفه مفتكي بيش از پيش احساس مي شود. بنده در ۱۵ سال پيش به نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي كتباً پيشنهاد حذف دوره سربازي و فروش آن را به طبقات پولدار داده ام. در آن نامه پيشنهاد كرده بودم درقبال دريافت هزينه دو سال حقوق يك تفنگدار رسمي از جوانان پولدار مشمول خدمت نظام وظيفه آنها را از سربازي معاف و به جاي آن تفنگدار استخدام كند.اين پديده سبب مي شد تااشتغال و كارآفريني بزرگي در جامعه پديد آيد و به جاي جوانان معتاد و سيگاري و بي حال كه جز هزينه روي دست خانواده هايشان نمي گذاشتند نيروهاي ورزيده در ارتش پرورش يابند. اين پيشنهاد به صورت تحريف شده اي اجرا شد. يعني فقط مي فروختند واز استخدام سرباز رسمي تفنگدار خبري نبود و نشد.اكنون كه همه چيز خاندان پهلوي را بد مي شمارند پس چرا دوره سربازي مفتكي رضا شاهي همچنان دلخواه سردمداران قرار دارد؟ آيا خدمت نظام وظيفه اجباري مفتكي در زمانيكه جنگي نيست ، شكل ديگري ازز برده داري كهنه و نوين به شمار نمي آيد؟ نامه زیر دلیلی بر پوسیدگی خدمت نظام وظیفه و هزینه گریزی سردمداران خدمت نظام می باشد.در مورد این نامه به وبلاگ http://kargah-e-kaveh.blogfa.com/ مراجعه کنید.
به نام خدا با عرض سلام بر رئيس جمهور محترم: اينجانب x فرزند xبه شماره شناسنامه x خواهر شهيد x به شماره پروند ( x) دانشجوي سال آخرx در مقطع كارشناسي در دانشگاه x و همسر آقاي x دانشجوي x در مقطع كارشناسي در دانشگاه x هستم. معذرت مي خواهم كه از آغاز حرف مجبور به ناليدنم چون متاسفانه تا الان غير از رنج و عذاب چيز ديگري در دنيا نصيبم نشده من از دوران كودكي با بحران مواجه بودم كه به دليل شرايط خانوادگي از نوجواني به دليل ازدواج مجدد پدرم مجبور به زندگي با مادرم به تنهايي شدم و با مشكلات مالي فراوان دست و پنجه نرم كردم ولي تن به ازدواج اجباري و ترك تحصيل ندادم. تا اينكه ديپلم گرفتم و با پسري كه از لحاظ معنوي عالي و از لحاظ مادي در سطح پايين بود ازدواج كردم و باز هم شرايط سخت اجتماعي و مالي را تحمل كردم و حال بعد از 5 سال ازدواجم موقع سربازي همسرم رسيد كه در 8x/x/x13 اعزام به خدمت سربازي در x شد كه متاسفانه نان آور خانه من و پدر شوهر و مادرشوهرم رفت و پدرشوهرم دوبار سكته قلبي كرده . 70 ساله هست و مادر شوهرم هم دچار نقص عضو و 55 ساله و از كار افتاده هستند و حال فقط من مي توانم كار كنم كه متاسفانه دراين جامعه هر چه دنبال كار سالم مي گردم پيدا نمي كنم. حال از شما رئيس جمهور محترم سوالي دارم كه شما مي گوييد پشتيبان جوانان و تحصيل كرده ها هستيد پس چرا در جامعه ما كوچكترين اثري از كمك شما در زندگي من پيدا نمي شود آخر هميشه شماها كه بالانشينيد شعار مي دهيد كه صبوري كنيد درست مي شود من مانده ام كه كي درست مي شود شما دستور مي دهيد ما عمل مي كنيم اما به آن نتيجه ايي كه شما مي گوييد نمي رسيم. سالم زندگي كردم به امر مقدس ازدواج تن دادم. به امر مقدس سربازي همسرم تن داد و حتي براي عمل هموروئيدم حاضر به زيرميزي نشدم كه جراح با درد شديدي كه داشتم عملم را به دو ماه بعدش انداخت اما فكر مي كنم اين حق من است كه براي اين اعمالم حداقل در جامعه به كوچكترين خواسته هايم برسم كه آن هم داشتن كاري سالم با حقوق مكفي كه خرج خودم را حداقل بدهم . شما بگوييد وقتي همسري را اجبار به رفتن به سربازي مي كنيد براي چه فكر اين را كه خرج همسر و پدر و مادرش را كي بدهد؟ هزينه هاي دانشگاهشان را كي بدهد؟ حتي خود سربازي تا الان كه يك ماه هم نشده – 50000 تومان هزينه داشته به نظر شما بي انصافي نيست كه هزينه كرايه مرخصي آمدنش و تلفن زدنش و لباس كوتاه كردنش و حتي فانسقه اش را بايد خودش بدهد و.... به نظر شما چه كنيم تا الان از هر كس كه توانستم قرض كرديم از اين به بعدش را چه كنيم ؟ آيا اين بي عدالت است كه زني با شرايط من يك كار سالم از رئيس جمهور مملكتش در خواست كند تا لقمه حلال بدست آورد و هزينه هاي زندگيش را در حد نهايت قناعت بدهد. من منتظر جواب هستم چون بعد از خدا اميدم به رئيس جمهور محترم است كه شخصيتي جدا از رئيس جمهورهاي قبلي داريد . فكر مي كنيم نيازي نباشد كه من بگوييم اين مملكت كه من در آن زندگي مي كنم بدليل شرايط خاص خانوادگي ام از نوجواني در جامعه نقش زيادي داشتم چيزي غير از بي عدالتي ، رشوه خواري ، پارتي بازي و هر عملي كه كثيف است ديده ام اما عمل نيكو به ندرت ديده ام و به نظر شما دارد در مملكت كم ميشود؟ اما آنچه كه من شاهد بودم هر سال دارد بيشتر مي شود .عملهاي زشت حتي به حدي رسيده كه آدمها را نمي توان از هم تشخيص داد آدم با مسائلي روبرو مي شود كه حتي تشخيص اين كه امام جمعه آدم درستي هست يا نه؟ سخت است. آخر من آدمهاي زيادي در نزديك ديدم با نقاب هاي بسياري قابل احترام كه بعداً به شعور خودم شك كردم به دليل ديدن خطاهايشان. ( از شمايي كه نامه را مي خوانيد خواهش مي كنم ، مديونيد اگر اين نامه را به دست رئيس جمهور نرسانيد.) اجر شما با خدا x.x |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 20:18 توسط کاوه آهنگر
|
|
||
|
|
|
|
|
" تقریب تفریق"
ختم خاتمیت در بقای تفریق
تحريف بزرگ : به مناسبت تقريب مذاهب تحريف خاتميت پيامبر اسلام توسط فرقه ها و مذاهب اسلامي پيروان پيامبر اسلام معتقد هستند كه اسلام آخرين دين و محمد آخرين پيامبر است و پس از او پيامبر ديگري برانگيخته نخواهد شد و دريچه وحي براي هميشه بسته خواهد بود يعني اسلام محمد براي همه نسلها در همه اعصار كافي است و نيازي به پيامبر جديد وجود نخواخد داشت ولي اين موضوع توسط خود پيروان مذاهب و فرقه هاي اسلامي تحريف شده است. مذاهب گوناگون سني و شيعه و حنبلي و شافعي و حنفي و اشعري و اسماعيلي و بهايي و وهابي و غيره و غيره همه پيرو و سرسپرده شخصيتهاي مذهبي – سياسي – تاريخي هستند كه همگي پس از محمد ظهور كرده اند . و در زمان خود مسئول تصدي بخشي از امور اجتماع خود بوده اند پرسش ساده كاوه: اگر خاتميت محمد درست است پس به طور قطع مذاهب و فرقه هاي منشعب شده از اسلام پس از محمد درست و معقول نيستند. و اگر مذاهب و فرقه ها درست هستند ( كه عموماً پيروان همه مذاهب اسلامي فرقه خود را بر حق مي دانند) پس خاتميت محمد نبايد درست باشد . اين تناقض را بدون هرگونه سفسطه و مغلطه و زياده گويي بايد حل كنند. چگونه مي توان معتقد بود كه كلام و آموزه هاي محمد براي هدايت همه انسانها در همه اعصار كافي است ولي بلافاصله پس از او هر كس هدايت خود را محتاج پيروي از شخصيتهاي ديگري بداند؟ آيا اين انشعابات مذاهب اين معنا را تداعي نمي كند كه دين محمد حتي در عصر خودش ونيز پس از در گذشتش ديگر بكار پيروانش نمي آمده و نياز به پيروي از مقتدا و پيشوايان ديگري براي هدايت لازم بوده است؟ مسلماً اين مفهوم متناقض با مفهوم خاتميت و كامليت اسلام قرآني است. در حقيقت آنچه به مذاهب و فرقه هاي گوناگون شكل داده است سنتي ميراث پرستانه است. پيروان مذاهب كنوني تاريخ نياكان خود را مي پرستند. شخصيتهايي كه به عنوان موسس مذاهب معرفي مي شوند در اصل شخصيتهايي مربوط به زمانه خود بوده اند ولي در اثر انتقال تعصبات و اختلافات قبيله اي و حزبي به اذهان نسلهاي بعدي ، اين شخصيتها و جريانات سياسي مذهبي دوره آنان بشكلي ممتد در زمان ادامه يافته است و هر نسل كه از راه مي رسيده است محكوم به زندگي در اين گذشته بوده است و مجبور بوده است همان گونه بينديشد كه نياكان اوليه اش در زمان انشعاب مذهب خود بدان مي انديشيدند و همان گونه اعتقاد داشته باشد كه آنان اعتقاد داشتند. يعني منشا اختلاف مذاهب كنوني به اين موضوع بر مي گردد كه بخش از تاريخ دين هنوز بايگاني نشده است و به صورتي زنده در اذهان و قلوب نوادگان و نوادگان نوادگان نسلها تكرار و مرور و برگردان مي شود و مانع از پرداختن پيروان به اصول دين مي شود و اصول فداي فروع و زوائد و بدعتها و گذشته پرستي مي شود و چون پيروان هر يك از مذاهب صاحب بخشي از تاريخ دين و ديدگاه مربوط به آن بخش بخصوص هستند پس هيچگاه اين تكرار تاريخ پايان نخواهد يافت و كماكان اختلاف مذاهب برقرار خواهد ماند چون نسلها در پي نسلها فقط كپي نسل اول هستند نه يك نسل جديد يعني تحريف نسل ها. اين نخستين بار است كه اين ديدگاه مطرح مي شود و راهكار كاوه هم بسيار ساده است. براي تقريب مذاهب و حتي براي انطباق و يكي كردن مذاهب كنوني فقط بايد پيروان مذاهب گوناگون راضي شوند بخشي از تاريخ مذهبي خود را بايگاني كنند و و ميراث مذهبي فرقه خود را به ميراث فرهنگي بسپارند و به آن همچون بخشي از يك تاريخ بنگريد نه بخشي از يك اعتقاد. آنگاه جا براي اعتقاد اصيل به اصول اصلي دين باز خواهد شد اصولي كه در ميان همه پيروان مشترك است و تنها عامل اتحاد خواهد بود . يعني پيروان بايد فروع و زوائد مذهب خود را فداي اصول دين اصلي كنند. و هر نسل خود مستقيماً به سرچشمه دين رجوع كنند و از آموزههاي پيامبر و كتابش هدايت بجويد. و هر تفسير و برداشت . روشي را به طور زنده و به روز از منابع اوليه دين كه مورد قبول همه فرق و مذاهب هستند استنتاج كنند. و آنچه را كه جزو مشتركات همه فرق نيست و عامل اصلي پيدايش اختلافهاست به كنار نهند و بايگاني كنند. زماني كه در قرآن خدا ناسخ و منسوخ برقرار كرده است و آيات خود را با آياتي ديگر نسخ نموده است پس مذاهب و فرقه ها نيز در عقائد انشعابي خود بايد بازنگري كرده و با منسوخ كردن رويه گذشته به تعبير جهت به سوي بازگشت به اصل بينديشند و عمل كنند. اين رويه اگر اتحاد كامل را به دست ندهد اين نيكي را دارد كه از تفرقه و جدايي بيشتر خواهد كاست . تقريب از اين بهتر؟ و كم هزينه تر؟! در غير اين صورت هرگونه اقدام ديگر براي تقريب مذاهب و نزديك سازي فرقه ها بي حاصل خواهد بود . و تكرار تجربه هاي شكست خورده ديگران خواهد بود .كورش كبير ، ماني ، اكبرشاه هندي، نادرشاه و ... همه بزرگاني بوده اند كه در جهت همگرايي دين ها و مذاهب تلاش كرده اند. اكنون نيز با صرف بودجه هاي هنگفت و اجلاس هاي گوناگون هيچ اقدام موثري در تغيير مذاهب بوجود نمي آيد. و تقريب مذاهب تبديل به تقريب عالمان مذاهب شده است تا مدتي در كنار هم بنشيند و سپس هر كدام پي كار خود برود. در پايان اين نكته همچنان در خور درنگ و بررسي است كه وجود مذاهب و فرقه ها در حال حاضر نافي فلسفه خاتميت پيامبر اسلام است و با كامل بودن دين اسلام منافات پيدا مي كند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:24 توسط کاوه آهنگر
|
|
||