تبليغاتX
جهانکشور طهریفاط - چادر سیاه زن : شکاف شب
اینجا همه چیز را تحریف می کنند حتی شما را !!!!!

 

27/9/85

چادر سیاه زن : شکاف شب

یا زن در سیاهی شب را باز می نماید و چادر سیاه بگرد اندام زن زبانی است برای اینکه بنمایاند که زن را باید در لای شب جست. چادر سیاه هر معنایی داشته باشد ولی مانتو و مقنعه بی معنی و بی اصالت است.

چادر به خودی خود بد نیست آنچه بد و نا زیباست برگزیدن رنگ سیاه برای چادرهای همگانی است.

زمانی می گفتند طالبان در افغانستان می خواستند بودائیان را وا دارند که تن پوش زرد بپوشند تا از مسلمانان جدا و شناسیدنی شوند. و همه جهان این کار را کاری ضد حقوق بشر و گونه ای توهین دانستند آیا رنگ سیاه تن پوش زنانه چادر در این سرزمین دارای همین ریشه نیست.

شاید طالبانی قدیمی در این سرزمین برای جدا کردن انسانهای زن این سرزمین آنها را ناچار به تنپوش چادرهای سیاه کرده باشند.

آیا این رنگ آمیزی جنسی     حقوق بشر زنانه نیست؟ و یک توهین به آنها.

شاید قضیه آنچنان عادی شده باشد که درک نشود . برای درک لبه تیز این اجبار سیاه پوشی و تیره پوشی در چادر و مانتو بسنده همین که برای مردها نیز اجباری در پوشیدن رنگ واحدی در لباس را در نظر بگیرند. اگر همه مردها در این سرزمین مجبور به پوشیدن لباس متحدالشکل و متحد الرنگی می بودند آنگاه حالت زنانه کنونی را بیشتر درک می کنیم.

همانگونه که دیه زن نصف دیه مرد است و سهم ارث زن نیز نصف سهم مرد است همانگونه باید گفت که زن در تلویزیون کنونی موجودی مثله شده و نیمه است و فقط نیمی از اندام او آن هم به شرط آنکه در زیر تنپوش ها فاقد هرگونه قالب طبیعی باشد قابل نمایش و تصویر برداری است. انگار زن آنچنان موجود خطرناکی است که باید با وجود حجاب باز هم اندامهای استراتژیک او را به کل از صحنه گیتی محو نمود.

این یک جور زن دزدی و یا دزدی اندام زنانه ا ست. افراط و تفریطی که نه تنها توهینی به زنان است بلکه توهینی بدتر به مردان.

آشکار نیست سرقت اندامهای زنانه از تلویزیون و فیلمهای آن طبق نظر چه ستاد یا افرادی انجام می گیرد. انگار اشخاصی متخصص مشغول به اینکار هستند کسانی که فیلمها و سریالهای خارجی را می نگرند و هر جا تشخیص بدهند اندام و برجستگی های زنانه شهوت انگیز است همانجا فیلم را قیچی می اندازند این سرقت دیگر محدود به اندامهای زنانه نمی شود بلکه دامن فیلمهای مربوط را هم

میگیرد. موجود از این خطرناک تر که باید همه جا را از   اندام تاثیرگذار و پاک و مبرا کرد.

آنچه قابل تامل است و در خور بررسی نحوه تشخیص دست اندرکاران نقاط مسئله خیز فیلمها ست که باید حذف شوند. یعنی از نظر روانشناسی این افراد باید دارای حس حشری شدن فعال باشند. یعنی آنتن های جنسی آنها دائماً باید حساس بمانند تا به موقع به تصاویری که لرزاننده دل بیننده است پی ببرند و همانها را قیچی کنند. یعنی یک جور حشری سنجی ! بسته به درجاتی که این صحنه ها ایجاد حشری شدن می کند باید آنها را حذف کرد. پس کار این اشخاص خیلی جالب است ولی معلوم نیست استاندارد روانی این اشخاص را چه الگویی تعیین می کند. آیا این اشخاص سن بخصوص باید داشته باشند؟ یا متعلق به فرهنگ خاصی باشند. یا میزان باز و بسته بودن چشم و گوش آنها نیز ملاک قرار می گیرد یا نه؟ از این قبیل موارد فراوان است که باید در تعریف استاندارد از قیچی کننده های بخشهای زنانه فیلمها گنجانده شود ولی باز هم بنظر می رسد مراکزی در بیرون از سازمان تلویزیون سخت مراقب فیلمها هستند و هر جا تشخیص می دهند جایی کم سانسور شده اعمال نفوذ کرده و آن قسمت را بعداً بیشتر سانسور می کنند. اینها فقط بخشی از تاسیسات و نیروهای مشغول شونده در بخش دزدی از اندام زنانه و محصولات نمایشی محتوای زنان است همه و همه برای این است که مردها چیزی که ممکن است کمی مورد خوشایند شان واقع شود نبینند... شغل عجیبی است نه؟!

ولی این  پیشگیری از خوشایندی مردان شاید از نظر برخی بد ننماید .. اما کار را بجایی می رساند که نه تنها خوشایندی نگاه را از مردان می دزدند بلکه ناخوشایندی را هم به مردان قالب می کنند. یعنی با حذف بی رویه صحنه ها ... ترتیبی می دهند که ارتباط صحنه های فیلم از هم می گسلد و پرشها و جهش های بزرگی در طول داستان فیلم پدید می آید ولی این برای کسی اهمیت ندارد... ( بی احترامی مستقیم به حرمت بیننده)

و سپس در کمال وقاحت اقدام به پرکردن صحنه های خالی و بریده شده می کنند. آنهم با تکرار صحنه های قبلی در جایی که ربطی به صداهای فیلم ندارد حتی یک صحنه به تعداد زیاد در جاهای مختلف تکرار می شود.

یا اینکه تصویر صحنه ها را با دستگاه بخصوصی درشت می کنند و فقط بخشی از این صحنه بزرگ و درشت شده را نشان می دهند شما صحنه دو مرد و زن را می بینید که با هم حرف می زنند ولی فقط ته کله زن دیده می شود.

این درشتی صحنه به قدری قابل ملاحظه و بی رویه انجام می شود که تصویر حالتی تار پیدا می کند. یا حتی شما صحنه ای را می بینید که صدای زنی در آن وجود دارد ولی شما زنی نمی بینید. و صحنه ای بی ربط با صدای زن در برابر چشمان شما بنمایش گذارده می شود. سانسور کنند گان همیشه قیچی نمی کنند بلکه ترفند های تازه ای هر روز اختراع می کنند. تا از فیلمهایی که از زنان پررو تصاویری دارد فیلمهایی بسازند که هر چه بیشتر امکان دارد در آن زمان زنان کم روتر و حتی بیرو شوند ( رو کم کنی از این بیشتر)

انگار تدوین تازه ای از فیلم دیگران انجام می دهند که اگر کارگردان اصلی این تدوین را ببیند آنگاه فیلم خودش را هم بیاد نخواهد آورد.

همه این اقدامات و رنجها را سانسور کنندگان تقبل می کنند تا زن را از دید مرد بدزدند و جالب اینست که همه این کارها را در روز روشن و برابر چشمان باز مرد صورت می گیرد و او کاملاً متوجه این امور است و حتی پسران تا به کف رسیده هم این سرقت در روز روشن را درک می کنند. حال احساس ایجاد شده روحی را در مردان و پسران بیننده حدس بزنید. احساس شبیه مطالبه حق طبیعی خود احساس تشنگی به دیدن چیزی که از دیدن آن نهی می شود این همان بذر اشتیاق به دیدن فیلمهای مستهجن است.

4. یعنی سانسور چی های صحنه های زنانه معمولی در اصل اختلاف پتانسیل ایجاد می کنند و اینان هستند که اشتیاق به دیدن صحنه های سکس را در مردان افروخته می کنند. تعصب مذهبی در کار این افراد آشکار نیست که از کدام مجهول الفرقه برخاسته است. گونه ای تصورات ابتدایی راهبانه که بسیار عقب تر از واقعیات اجتماعی است و بسیاری از صحنه ها که آنان اقدام به سانسور می کنند اصلاً از نظر اجتماع کنونی و مردان این عصر قابل توجه نیستند و بسیار عادی شده است. هر چند همین رویه در کار سانسورچی ها و رئیسان و کارفرمایان آنها نیز به مرور ایام تعدیل خواهد شد. و با بالا رفتن فرهنگ این افراد و بروز شدن فرهنگ عقب افتادشان ممکن است بسیاری از این جلوه های زننده حذف و سانسور در آینده کمتر شود ولی لطمات وارد شده توسط این افراد بسیار عمیق تر از آنست که به نظر می آید. هجوم ماهواره های بی در و پیکر به خلوت مقدس خانواده ها نتیجه همین نگرش کوتاه فکرانه تلویزیون چیان متظاهر است. اگر لای دریچه تلویزیون را اندکی باز می گذاردند آنگاه ماهواره ها در خانه را از پاشنه در نمی آورند. اندام زنانه را هر چه پوشیده تر و مخفی تر کنند لذیذتر می نمیاد.

از اینها گذشته لطمه ای که فرهنگ زن ایرانی در مجامع بین المللی می خورد خود نیز نیاز به داوری بی طرفانه دارد . زن چاروقی چادری در برابر همتایان خارجی خود بیش از حد امل و منگول و بی دست و پا به نظر می رسد. بویژه آنکه در میدانهای ورزشی هم باید یک دستش به توپ یا پارو یا اسکی باشد و یک دستش به مقنعه اش. از همه اینها گذشته حجاب کنونی زن تحریف کننده همه تنپوش های اصیل و سنتی زنان ایران است و حتی آنچه تحت نام چادر ملی ترویج شده جز یک لباس عربی چیزی نیست که در کنار بدعت های قبلی نابود کننده پوششهای زنانه ایرانی است و اندام گریزی زنانه زن ستیزی بدین روش به ایران ستیزی رسیده است.

حجاب و رسیدن به تنپوش ملی زنانه را در قالب لباسهای سنتی ایران جستن بیشتر ایرانی تر و ملی تر است تا قالب های بیگانه یا سلیقه ای و یا ساختگی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 18:21  توسط کاوه آهنگر  |