|
|
|
|
|
" تقریب تفریق"
ختم خاتمیت در بقای تفریق
تحريف بزرگ : به مناسبت تقريب مذاهب تحريف خاتميت پيامبر اسلام توسط فرقه ها و مذاهب اسلامي پيروان پيامبر اسلام معتقد هستند كه اسلام آخرين دين و محمد آخرين پيامبر است و پس از او پيامبر ديگري برانگيخته نخواهد شد و دريچه وحي براي هميشه بسته خواهد بود يعني اسلام محمد براي همه نسلها در همه اعصار كافي است و نيازي به پيامبر جديد وجود نخواخد داشت ولي اين موضوع توسط خود پيروان مذاهب و فرقه هاي اسلامي تحريف شده است. مذاهب گوناگون سني و شيعه و حنبلي و شافعي و حنفي و اشعري و اسماعيلي و بهايي و وهابي و غيره و غيره همه پيرو و سرسپرده شخصيتهاي مذهبي – سياسي – تاريخي هستند كه همگي پس از محمد ظهور كرده اند . و در زمان خود مسئول تصدي بخشي از امور اجتماع خود بوده اند پرسش ساده كاوه: اگر خاتميت محمد درست است پس به طور قطع مذاهب و فرقه هاي منشعب شده از اسلام پس از محمد درست و معقول نيستند. و اگر مذاهب و فرقه ها درست هستند ( كه عموماً پيروان همه مذاهب اسلامي فرقه خود را بر حق مي دانند) پس خاتميت محمد نبايد درست باشد . اين تناقض را بدون هرگونه سفسطه و مغلطه و زياده گويي بايد حل كنند. چگونه مي توان معتقد بود كه كلام و آموزه هاي محمد براي هدايت همه انسانها در همه اعصار كافي است ولي بلافاصله پس از او هر كس هدايت خود را محتاج پيروي از شخصيتهاي ديگري بداند؟ آيا اين انشعابات مذاهب اين معنا را تداعي نمي كند كه دين محمد حتي در عصر خودش ونيز پس از در گذشتش ديگر بكار پيروانش نمي آمده و نياز به پيروي از مقتدا و پيشوايان ديگري براي هدايت لازم بوده است؟ مسلماً اين مفهوم متناقض با مفهوم خاتميت و كامليت اسلام قرآني است. در حقيقت آنچه به مذاهب و فرقه هاي گوناگون شكل داده است سنتي ميراث پرستانه است. پيروان مذاهب كنوني تاريخ نياكان خود را مي پرستند. شخصيتهايي كه به عنوان موسس مذاهب معرفي مي شوند در اصل شخصيتهايي مربوط به زمانه خود بوده اند ولي در اثر انتقال تعصبات و اختلافات قبيله اي و حزبي به اذهان نسلهاي بعدي ، اين شخصيتها و جريانات سياسي مذهبي دوره آنان بشكلي ممتد در زمان ادامه يافته است و هر نسل كه از راه مي رسيده است محكوم به زندگي در اين گذشته بوده است و مجبور بوده است همان گونه بينديشد كه نياكان اوليه اش در زمان انشعاب مذهب خود بدان مي انديشيدند و همان گونه اعتقاد داشته باشد كه آنان اعتقاد داشتند. يعني منشا اختلاف مذاهب كنوني به اين موضوع بر مي گردد كه بخش از تاريخ دين هنوز بايگاني نشده است و به صورتي زنده در اذهان و قلوب نوادگان و نوادگان نوادگان نسلها تكرار و مرور و برگردان مي شود و مانع از پرداختن پيروان به اصول دين مي شود و اصول فداي فروع و زوائد و بدعتها و گذشته پرستي مي شود و چون پيروان هر يك از مذاهب صاحب بخشي از تاريخ دين و ديدگاه مربوط به آن بخش بخصوص هستند پس هيچگاه اين تكرار تاريخ پايان نخواهد يافت و كماكان اختلاف مذاهب برقرار خواهد ماند چون نسلها در پي نسلها فقط كپي نسل اول هستند نه يك نسل جديد يعني تحريف نسل ها. اين نخستين بار است كه اين ديدگاه مطرح مي شود و راهكار كاوه هم بسيار ساده است. براي تقريب مذاهب و حتي براي انطباق و يكي كردن مذاهب كنوني فقط بايد پيروان مذاهب گوناگون راضي شوند بخشي از تاريخ مذهبي خود را بايگاني كنند و و ميراث مذهبي فرقه خود را به ميراث فرهنگي بسپارند و به آن همچون بخشي از يك تاريخ بنگريد نه بخشي از يك اعتقاد. آنگاه جا براي اعتقاد اصيل به اصول اصلي دين باز خواهد شد اصولي كه در ميان همه پيروان مشترك است و تنها عامل اتحاد خواهد بود . يعني پيروان بايد فروع و زوائد مذهب خود را فداي اصول دين اصلي كنند. و هر نسل خود مستقيماً به سرچشمه دين رجوع كنند و از آموزههاي پيامبر و كتابش هدايت بجويد. و هر تفسير و برداشت . روشي را به طور زنده و به روز از منابع اوليه دين كه مورد قبول همه فرق و مذاهب هستند استنتاج كنند. و آنچه را كه جزو مشتركات همه فرق نيست و عامل اصلي پيدايش اختلافهاست به كنار نهند و بايگاني كنند. زماني كه در قرآن خدا ناسخ و منسوخ برقرار كرده است و آيات خود را با آياتي ديگر نسخ نموده است پس مذاهب و فرقه ها نيز در عقائد انشعابي خود بايد بازنگري كرده و با منسوخ كردن رويه گذشته به تعبير جهت به سوي بازگشت به اصل بينديشند و عمل كنند. اين رويه اگر اتحاد كامل را به دست ندهد اين نيكي را دارد كه از تفرقه و جدايي بيشتر خواهد كاست . تقريب از اين بهتر؟ و كم هزينه تر؟! در غير اين صورت هرگونه اقدام ديگر براي تقريب مذاهب و نزديك سازي فرقه ها بي حاصل خواهد بود . و تكرار تجربه هاي شكست خورده ديگران خواهد بود .كورش كبير ، ماني ، اكبرشاه هندي، نادرشاه و ... همه بزرگاني بوده اند كه در جهت همگرايي دين ها و مذاهب تلاش كرده اند. اكنون نيز با صرف بودجه هاي هنگفت و اجلاس هاي گوناگون هيچ اقدام موثري در تغيير مذاهب بوجود نمي آيد. و تقريب مذاهب تبديل به تقريب عالمان مذاهب شده است تا مدتي در كنار هم بنشيند و سپس هر كدام پي كار خود برود. در پايان اين نكته همچنان در خور درنگ و بررسي است كه وجود مذاهب و فرقه ها در حال حاضر نافي فلسفه خاتميت پيامبر اسلام است و با كامل بودن دين اسلام منافات پيدا مي كند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 18:24 توسط کاوه آهنگر
|
|
||